قسمت ۵: نقشه‌ای برای طلوع

«مشکل اصلی، دور زدن پاسگاه‌های مرزی است،» وسپا گفت و با انگشت بر روی نقشهٔ هولوگرافیکی منطقهٔ سکوت اشاره کشید. چندین نقطهٔ قرمز در مرزها چشمک می‌زد. «ایستگاه‌های نظارتی ناوگان به طور خودکار هر کشتی غیرمجازی را که سعی کند به حریم A-۱۷ وارد شود، ردگیری و توقیف می‌کنند.»

فصل اول: «سایهٔ تاج و تخت»

قسمت پنجم: نقشه‌ای برای طلوع

حالا به قسمت پنجم می‌رویم، جایی که نقشه‌ها برای یک سفر غیربازگشت ریخته می‌شود و خطر، نزدیک‌تر از همیشه می‌شود.

هوا در آتلیه، دیگر بوی کهنگی داده‌های الکترونیکی و روغن نمی‌داد، بلکه بوی تیز اقدام می‌داد. کایلن و وسپا مانند دو ژنرال در آستانهٔ یک نبرد ناممکن، بر روی میز کار، در میان پدهای دیجیتال و نقشه‌های کهکشانی خم شده بودند.

«طلوع سولاریا» یک کشتی کاوشگر کلاس-ستاره‌ای بود. کوچک، چابک و مجهز به بهترین سیستم‌های پنهان‌کاری غیرنظامی که پول می‌توانست بخرد. اما در برابر ناوگان وولکار، آن یک قایق کاغذی بیش نبود.

کشتی طلوع سولاریا

«مشکل اصلی، دور زدن پاسگاه‌های مرزی است،» وسپا گفت و با انگشت بر روی نقشهٔ هولوگرافیکی منطقهٔ سکوت اشاره کشید. چندین نقطهٔ قرمز در مرزها چشمک می‌زد. «ایستگاه‌های نظارتی ناوگان به طور خودکار هر کشتی غیرمجازی را که سعی کند به حریم A-۱۷ وارد شود، ردگیری و توقیف می‌کنند.»

کایلن به داده‌ها خیره شده بود. «ما نمی‌توانیم از آنجا عبور کنیم. اما شاید… بتوانیم از زیر آن عبور کنیم.»

وسپا نگاه پرسش‌گری به او انداخت.

«منطقهٔ سکوت فقط به خاطر تهدید کولیویدها ممنوعه اعلام نشده،» کایلن توضیح داد. «به خاطر پدیده‌های فضایی غیرعادی است: توفان‌های یونی، اعوجاج‌های گرانشی، ابرهای غبار کیهانی که سیستم‌های ناوبری را مختل می‌کنند. اینها همان چیزی هستند که ناوگان را دور نگه می‌دارند.»

«و اینها دقیقاً همان چیزهایی هستند که ما را خواهند کشت.»

«نه اگر مسیر درست را بدانیم.» کایلن چندین فایل داده را روی صفحهٔ اصلی پروژکت کرد. «اینها گزارش‌های محرمانهٔ کاوشگر “سرنوشت” از آخرین سفرش است. او یک “راهروی امن” را در میان بدترین توفان‌های یونی ترسیم کرده است. یک مسیر باریک که سیستم‌های ناوبری در آن کار می‌کنند. ما از این مسیر استفاده می‌کنیم.»

وسپا به داده‌ها نگاه کرد، با چشمانی که از حیرت گشاد شده بود. «این… دیوانگیِ ناب است. اما دیوانگیِ درخشانی است.» سپس هشدار داد: «اما حتی اگر به A-۱۷ برسیم، چگونه وارد تأسیسات شویم؟ مطمئناً نگهبانان زیادی دارد.»

«من یک ایده دارم،» کایلن گفت. او تصویری از یک کشتی باری کوچک را که متعلق به یک شرکت پوششی وولکار بود، نشان داد. «این کشتی، “خرس نشسته”، به طور منظم به A-۱۷ تردد می‌کند تا تجهیزات و پرسنل جدید برساند. ما می‌توانیم خودمان را به آن بچسبانیم و مانند یک انگل، همراه با آن وارد شویم.»

طرح به طرز دیوانه‌واری خطرناک بود، اما هر بخش از آن بر اساس دانش عمیق کایلن از سیستم‌ها و داده‌ها بنا شده بود. این دیگر نقشهٔ یک شاهزادهٔ خام نبود؛ این نقشهٔ یک استراتژیست بود که دارد تمام دارایی‌هایش را به میدان می‌آورد.

سه روز بعد، همه چیز آماده بود. آنها بهانهٔ سفر تحقیقاتی به “کمربند سیارکی هفستوس” را—که در جهت مخالف منطقهٔ سکوت بود—برای عموم اعلام کردند. اما در خفا، “طلوع سولاریا” با سوخت اضافی، سیستم‌های پشتیبانی حیات برای یک ماه و یک کیت هک پیشرفته که مورگ به طور ناشناس برایشان فرستاده بود، مجهز شده بود.

شبی که قرار بود سفر کنند، کایلن یکبار دیگر به دیدار مادرش رفت.

اتاق خواب امپراتریس همچنان باشکوه بود، اما اکنون بوی دارو و مرگ می‌داد. او روی تخت خوابیده بود و زیر نور کم چراغ، صورتش بی‌جان و شفاف به نظر می‌رسید. وقتی چشمانش را باز کرد و کایلن را دید، لبخند ضعیفی زد.

«پسرم…» صدایش مثل خش‌خش برگ‌های پاییزی بود.

کایلن کنار تختش زانو زد و دستش را گرفت. دستش به قدری نازک و سبک بود که گویی از کاغذ ساخته شده است. «مادر. حالت چطور است؟»

«روزهای خوب و بدی دارم،» او پاسخ داد و سرفه‌ای کرد. «اما می‌دانم که تو در حال رشد هستی. در چشمانت می‌بینم. دیگر آن پسر رویایی نیستی.»

کایلن احساس کرد گریه خواهد کرد. آیا این آخرین بار بود که مادرش را می‌دید؟ «مادر، من… باید بروم. یک سفر تحقیقاتی.»

امپراتریس به او خیره شد، نگاهی که گویی از بیماری و ضعف فراتر می‌رفت و مستقیماً به روحش نفوذ می‌کرد. «مراقب باش، کایلن. مارهای زیادی در علفزار کمین کرده‌اند. حتی مارهایی که فکر می‌کنی رام شده‌اند.»

آیا او چیزی می‌دانست؟ یا این فقط هشداری کلی بود؟

«من مراقب خواهم بود.»

او دستش را محکمتر گرفت. «به دانشت اعتماد کن، پسرَم. اما به غریزه‌ات هم اعتماد کن. و به کسانی که به آن‌ها عشق می‌ورزی، خیانت نکن.» سپس چشمانش را بست، گویی همین یک گفت‌وگو تمام انرژی او را گرفته بود.

کایلن در سکوت از اتاق خارج شد، با قلبی سنگین و عزمی راسخ‌تر از فولاد.

در گام‌سنگ قصر، جایی که “طلوع سولاریا” در انتظارش بود، یک سورپرایز ناخوشایند منتظر او بود. برادرش، آلاریک، با دستانی در پشتش و چند محافظ شخصی، کنار کشتی ایستاده بود.

Prince Alaric Arctus

«برادر،» آلاریک با صدایی بی‌احساس گفت. «می‌روی؟»

کایلن سعی کرد خونسرد باشد. «بله. یک مأموریت تحقیقاتی به کمربند هفستوس. برای جمع‌آوری نمونه‌های معدنی.»

آلاریک به آرامی دور کشتی قدم زد. «هفستوس… جالب است. داده‌های ناوگان نشان می‌دهد که یک توفان خورشیدی بزرگ در آن منطقه در جریان است. سفر در چنین شرایطی… بسیار خطرناک است.»

کایلن نفسش در سینه حبس شد. آیا آلاریک می‌دانست؟

«علم گاهی مستلزم پذیرش خطر است،» او با آرامش پاسخ داد.

آلاریک ناگهان ایستاد و مستقیماً به چشمان کایلن نگاه کرد. «خطر… بله. مراقب خطرات غیرمنتظره باش، برادر. فضا مملو از شگفتی‌های ناخوشایند است.»

سپس، بدون خداحافظی، برگشت و با محافظانش آنجا را ترک کرد.

وسپا که در کنار رمپ کشتی ایستاده بود، به آرامی گفت: «این یک هشدار بود.»

«یا یک تهدید،» کایلن زمزمه کرد.

آنها سوار کشتی شدند و دریچه بسته شد. وقتی کایلن در صندلی کاپیتانی نشست و دستش را روی کنسول گذاشت، احساس کرد این تنها جایی است که کنترل امور در دستش است.

«سیستم‌ها را روشن کن، وسپا. مقصد را تنظیم می‌کنیم: منطقهٔ سکوت.»

موتورهای یونی “طلوع سولاریا” با وزوزی کم‌صدا روشن شدند. کشتی به آرامی از گام‌سنگ بلند شد و از میان قصر شناور امپراتوری و به سمت سیاهی بی‌کران فضا حرکت کرد.

کایلن به سیارهٔ درخشان سولاریا-آلفا که در پایینشان قرار داشت، نگاه کرد. خانه. شاید برای آخرین بار.

او دستور داد: «به سمت نقطهٔ پرش اول برویم. و وسپا…»

«بله، اعلیحضرت؟»

«وقتی در مأموریت مخفیانه هستیم، مرا کایلن صدا کن.»

وسپا لبخند کوچکی زد. «حالا که گفتی… کایلن، به غریزه‌ات اعتماد کن. چون من کاملاً به آن اعتماد دارم.»

کشتی به جلو شتاب گرفت و در میان ستاره‌ها ناپدید شد، در حالی که به سمت دل تاریکی و اسرار نهفته در “پروژه فانوس دریایی” پیش می‌رفت.


پایان قسمت پنجم


آیا مایلید در قسمت ششم، ماجرای سفر پرمخاطره از میان توفان‌های یونی و نزدیک شدن به سیارهٔ اسرارآمیز A-۱۷ را دنبال کنیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *