حفاظت شده: قسمت 16: گردباد در چشمانِ آرام

کایلن هر روز بیشتر از زندگی گذشته‌اش فاصله می‌گرفت. غذاخوردن و خوابیدن را فراموش می‌کرد، غرق در دریای دانشی که در ذهنش جاری بود. گاهی اوقات، برای ساعتها در گوشه‌ای می‌نشست و به ستارگان خیره می‌شد، گویی با موجوداتی نامرئی در گفت‌وگو بود. آن نگاه کهن در چشمانش عمیق‌تر شده بود و کارکنان قصر با نجوا از او می‌گفتند و با ترس به او تعظیم می‌کردند.

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *