حفاظت شده: قسمت 22: ریشه در ویرانه‌ها

آلاریک احساس کرد گویی خنجری به قلبش می‌خورد. او زانو زد تا در سطح چشم پسرک قرار بگیرد. «بله. من بودم. و این بزرگ‌ترین پشیمانی زندگی من است.» او به کشتی‌های پشت سرش اشاره کرد. «اما امروز، من اینجا هستم تا به جای ویرانی، چیزی بسازم. اگر به من فرصت بدهی.»

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد نمایید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *